مرا در آغوش بگیر و اجازه بده قلبم از مهربانیت ذوب شود
مرا در آغوش بگیر تا وجودم با تو یکی شود
ای گرانبها همیشه در قلب منی
ای گرانبها بی تو تنهاترین تنهای زمینم
قلب من در این مرداب گلالود فقط خواهان توست
نبود نور چشمان تو وجودم را به نیستی می کشاند
پس بمان و همچون پروانه و شمع با من یکی شو
گونه ها ی زیبای تو همیشه مرا از گذشته دور می کنی
عشق تو باعث شد تمام نیستی های گذشته را از خاطرم بیرون کنم
تو زندگی من هستی پس بدون تو
زنده نیستم و شاخه ای خزانی ام
ای محبوب من تو تمام آرزوهایم هستی
تو همیشه در قلب و وجودم زنده ای
پس بمان و وجودم را جانی دوباره بخش
پس بمان و مرا از تیرگی های شب به باد صبا رسان
پس بمان و عشق را در دلم آشیانه کن
چرا دستت را به دست ناآشنا دادی
چرابا رفتنت حتی به دستانم که داشت در مرداب غم ناپدید می شد اعتنا نکردی
حالا که رفتی من هم ازین دیار ماتم زده خواهم رفت
خواهم رفت به دنیای دل شکستگان شکست خوردهجایی که همگی دلی خزانی و طوفان زده دارندباشد باشد تا روزی که روز جبران فرا رسدروز جبران روزیست که دوباره گونه هایت با تمام وجود نوازش خواهم کردو حسرت گذشته برایت آشکار می شود.