parnian
کاربر بیش فعال

 وضعيت: آفلاين 16 اسفند ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 52 امتياز: 62326 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 3 پست
|
|
 |
دیشب خدا به خوابم آمد و حالم را پرسید
گفتم : ای بدک نیستم !
پرسید: چه چیزی را خیلی دوست داری؟
گفتم: بپرس چه کسی را
گفت: چه کسی را؟
گفتم ...
گفتم: خودت خوب میدانی، از تو میخواهم که او را به من برسانی
لبخند ملیحی زد و گفت: تلاشم را میکنم تو هم تلاشت را بکن
میخواست برود که پرسیدم : تو چه چیزی را خیلی دوست داری؟
گفت دوست دارم که گاه به یادم باشی؟
پرسیدم: چرا؟
گفت: چون من همیشه به یاد تو هستم
و او رفت و من گاه زمزمه میکنم : خدایا ... ! |
|
|